Select/Deselect all list
Click on the keyboard if you do not have the correct keyboard layout.
مجمع اللغات (List 8)
انگلیسیپښتومعنینوعیت کلمهریشۀ لغتتلفظاسم یا کلمه
accumulated, gathered togethe

​سپمول، ذخیره کول

صیغۀ ماضی فعل انباشتن ، که صیغۀ امر آن /انبار/ است - انباشتن = ذخیره کردن​

صیغۀ ماضیدری/an.baasht/انباشت
To accumulate, to gather in or acquire an increasing number or quantity, to build up

​زېرمه کول، ساتل، ټولول، ساتل

بار کردن، پُر کردن، آگندن، امتلاء، احتکار کردن، ذخیره کردن، متراکم ساختن، اندوختن، گردآوردن، جمع کردن، انبار کردن

مصدر متعدیدری/an.baash.tan/انباشتن
Accumulated, Piled up, Stacked

​ډک، ډک شوی، مالامال شوی

اَنباشته- صیغۀ ماضی قریب فعل انباشتن، ممتلی، آگنده، انبوه، پُر، مملو، لبالب، مالامال، متراکم، مشحون، ممتلی، سرریز.

اسم مفعول - صفتدری/an.baash.ta/انباشته
فارسی ایران به دری افغانستان (List 7)
اصطلاح دریعنوان
سرمایهانباشت